

طبق اطلاعیه قبلی در وبلاگ صعود قلم تا 30 اردیبهشت ماه وبلاگ نویسان دنیای کوهنوردی می توانند جهت شرکت در این برنامه ثبت نام نمایند .
ثبت نام در روزهای آینده با ارسال یک ایمیل از طرف میزبان به ثبت نام کنندگان تائید خواهد شد . این تائید کردن به خاطر اطمینان خاطر ثبت نام کنندگان از دریافت ایمیل است . همچنین جزئیات برنامه توسط ایمیل به ثبت نام کنندگان اطلاع رسانی خواهد شد .
علاقه مندان به شرکت در برنامه صعود قلم می توانند با ارسال فرم ثبت نام به ایمیل KHARPAP@YAHOO.COM اقدام به ثبت نام نمایند .
پینوشت : دوستان جهت طراحی بروشور هفتمین صعود قلم یک قطعه عکس نیز ارسال نمایند
من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتای بارونِ تو ، باغم میکنه
میونه جنگلا تاقم میکنه .
تو بزرگی مث ِ شب
اگه مهتاب باشه یا نه
تو بزرگی مث شب ...
عکس : کردستان - هورامان - روستای پالنگان
شعر : شاملو
بنا به گزارش دریافتی از منطقه
ی مانسلو محمود شعاعی در یک اقدام صرفا تبلیغی پس از باخبر شدن از مرگ زنده یاد
جعفر ناصری با یک هلی کوپتر به کاتماندو رفت و سپس با یک پرواز دیگر خود را به بیس کمپ مانسلو رساند .
از سوی دیگر امید آ محمدی و حسین صالحی در وضعیت بسیار بدی قرار داشتند به طوری که دست و پای هر دو نفر دچار سرمازدگی شدیدشده است و با این حال خود را به سختی به بیس کمپ رسانده بودند که کوهنوردان خارجی هم بر وخیم بودن حالشان تاکید داشتند . و تاکید کرده بودند که حتما باید با هلی کوپتر به کاتماندو برگردند که متاسفانه وضعیت یکی از این کوهنوردان وخیم گزارش شده است .
در این حال محمود شعاعی برای تبلیغات مبلغ 10 تا 12 هزار دلار صرف هزینه ی اجاره ی هلیکوپتر نموده است که با بازگشتش احتمالا به 18000 دلار نیز افزایش خواهد یافت !
محمود شعاعی با علم به اینکه هیچ کاری از دستش بر نمی آید ین هزینه ی سنگین را برای تبلیغات صرف نموده است
به محض اطلاع از وضعیت سرمازدگی کوهنوردان سید حسین صالحی و امید آ محمدی در این خصوص اطلاع رسانی خواهد شد . همچنین به محض دریافت متن خبر مربوط تبلیغات برای شعاعی و آخرین وضعیت سفر هوایی ایشان اطلاع رسانی خواهد شد .
محمود شعاعی در جریان مرگ دکتر سعید بهالو نیز در یک اقدام تبیلیغاتی بی حاصل به تیلی چوپیک رفته بود!
پی نوشت :
بر اساس گزارش کوه نوشت : یک فروند بالگرد برای جستجو !!! و همچنین انتقال آمحمدی و صالحی جهت به کاتماندو فرستاده شده است.

صرف نظر از دلایل این حادثه دوست دارم از زاویه ای دیگر به این موضوع نگاه کنم و این سوال را بازگو کنم که نقش جامعه ی کوهنوردی در این حوادث چیست ؟
اگر پلی بزنیم به مرگ زنده یاد لیلا اسفندیاری ، زنده یاد میرشکاری ، زنده یاد جعفری ، زنده یاد اعتمادی فر، دکتر سعید بهالو و ... می توان یک موضوع مشترک را به عنوان عاملی تاثیر گذار یافت .
متاسفانه فشاری که جامعه ی کوهنوردی بر این ورزشکاران اعمال می کند به زعم من یکی از مهمترین عوامل بروز این حوادث است . لیلا اسفندیاری شب قبل از صعودش به ناتوان بودن تحریک شده بود و صعود نانگاپارباتش و همچنین تلاشش بر کی تو فشاری بسیار زیادی را متوجه ش کرده بود ، عیسی میرشکاری قرار نگرفتن در تیم ملی و عدم اعتماد مسئولین فنی فدراسیون را می توان از انگیزه هایش به شمار آورد .
مهدی اعتمادی فر اعتماد به نفسی که از باور جامعه گرفته بود در سهل پنداشتن دائولاگیری بی تاثیر نبوده است و تلاش ناموفقش در دائولاگیری و ...
اما فارغ از این مباحث وضعیت کوهنوردان زنده ی ما چگونه است؟ محمود هاشمی در گاشبروم یک ، مقبل و فکر کنم حمید ناصری در لوتسه ، احسان پرتوی نیا در آناپورنا ، نعمت الهی در دائولاگیری و ... همه از خوش شانسهای هیمالیانوردی این سالیان بوده اند که با خوش شانسی محض زنده مانده بودند ...
اما کسی عملکرد آنها را نقد نکرده است و حتی در گزارشها هم به آن اشاره نشده است . چندی پیش عظیم قیچی سازهم به باور من به خاطر فشار جامعه ی کوهنوردی سعی در صعود به هر قیمتی داشت و او نیز از کمپ های سه به دو از خطر بهمن جست و ساعاتی پس از وی کوهنورد مجارستانی دچار حادثه شد ...
آما آیا تلاش لیلا ، عظیم ، محمود هاشمی ، مهدی اعتمادی فر ، داود خادم و ... یک ماجراجویی جسورانه است که نباید نقد کرد و یا آن را سرزنش نمود یا می بایست این تصمیم که گاه با بدشانسی و یا خوش شانسی همراه بوده است را به عنوان بخشی از این ماجراجویی ستود؟
آیا زمان آن فرا نرسیده که جامعه ی کوهنوردی از کوهنوردان کشور صعود قله به هر قیمتی نخواهند ؟ با علم به اینکه کوهنوردی همچون عظیم بسیار مقتدرانه می تواند در این برهه از دوران ورزشی و حرفه ای ش تلاش نماید اما نقش عوامل طبیعی را به عنوان عاملی که می تواند هر کوهنوردی را زمین گیر نماید را باور داشته باشند و انتظارات و فشار را از دوش ورزشکاران بردارند؟
بد نیست به ایرج معانی اشاره نمایم ایرج معانی در دو صعود گاشربروم دو و ماکالو بسیار منطقی و بدور از هیجان تصمیم به بازگشت می نماید در صورتی که اگر ادامه می داد ممکن بود دچار حادثه شود اما تصمیمش بسیار منطقی بود که به گمانم باید تقدیر کرد و برای تلاشش ارزش قائل بود چراکه در آن شرایط توانست وضعیت خود را با موقعیتش تطبیق دهد و منطقی ترین تصمیم را بگیرد . در نهایت با این رویه که در پیش گرفته ایم هر سال شاهد جعفر های ناصری خواهیم بود .
پیم ئه لین فه رموته شیتم ئه ی به قوربان ئه وده مه/ گفته اند دیوانه خطابم کرده ای ، ای فدای دهانت
باسی شیتیم تا قیامه ت گه ربکه ی هیشتا که مه/ از دیوانه گیم تا قیامت گر بگویی بازهم کم است
نه ک ئه تو باعاله م بزانن شیت و سه رگه ر دانتم / نه فقط تو ، عالم هم بدانند که دیوانه ی تو ام
گیانه که م عاشق چباکیکی له لومه ی عاله مه/ جان من ، عاشق چه باکی از منع عالم دارد؟
یان ئه وه ی بیستومه هه ر حاشا له ناسینم ده که ی / شنیده ام دوستیم را حاشا کرده ای
ئه م که لامه ت دل ته زینه ئه وپه ری ده ردو خه مه / این کلامت جانسوز است نهایت درد و غم است
گه ر ئیشاره ی چاوه که هیوای نه خستبایه دل/ گر اشاره ی چشمانت امید را در دل نمی انداخت
که ی له کولی خوم ئه نا ئه م هه موئیش وماته مه / چگونه این همه ی درد و ماتم را به جان می خریدم ؟
وا مه فه رمو چاوه کانم .که س نییه ئاگای نه بی / اینگونه نگو ، کسی نیست با خبر نباشد
حافزی رو حی په پوله نوری له رزا نی شه مه / حافظ روح پروانه نور لرزان شمع است
ترانه : حمید محمدیان
خبر تلخ مرگ جعفر ناصری سال 1391 را همچو سال گذشته بی نصیب نگذاشت . جعفر ناصری روز گذشته موفق به صعود قله ی مانسلو شده بود که در پی سقوط در ارتفاع بالای 8000 متری جانش را از دست داد . وی سابقه ی عضویت در تیم هیئت استان تهران در صعود به نان پیک را داشته است .
جعفر ناصری دومین ایرانی جان باخته در مانسلو است . سال گذشته زنده یاد عیسی میرشکاری نیز در همین قله پرواز کرده بود .
روحش شاد
این ترانه با گویش کردی کرمانج که مربوط به کردی مناطق شمالی کردستان است که در ایران شامل کردی مردمان نوار مرزی ترکیه و کردهای ارومیه است و در عراق کردهای دهوک و شمال این کشور و همچنین کل کردستان ترکیه تقدیم به مخاطبان ...

Xanima min, bermaliya min, Xanima min, bermaliya min,
Xanima'm, bermaliya'm, rindik xemla mala min
Xanima'm, bermaliya'm, rindik rewşa mala min
Delala min îro ji min xeyîdiye
Bi gazincê, bi axînê, dil cemidî ye
Xanima min, bermaliya min, Xanima min, bermaliya min,
Xanima'm, bermaliya'm, rindik xemla mala min
Xanima'm, bermaliya'm, rindik rewşa mala min
Xanima min, bermaliya min,
Dîsa çûbûyî li ba me,
Rabûne kul û derdê me
Xanima min were ba min
Roniya her du çavê min
Zanim xanim birîndar û bê evîn e
Derdê mêran û zarokan pir dikşîne
Bawer nakim bê keda wê
hêz nadin dest û piyê min
xanima min were ba min
roniya her du çavê min
Xanim dikşîne wek dayika min Kurdistan
Mêr û zarok xeçel bûne weke Kurdan
Dixwazî bibe wek xaniman
Jîn bike mêr û zarokan
Belê tu raste delalê
Bi axîne wek te Şivan
ترانه : شوان پرور
مصاحبه
شوان پرور در 23/12/1955 در روستای سوری « بین اورفه و دیاربکر »، واقع در شمال کُردستان ( شرق و جنوب شرقی ترکیه ) دیده به جهان گشود، ایشان از خواننده های ملی مشهور کُرد و یکی از ستاره های درخشان آسمان هنر و موسیقی سنتی و کلاسیک ملی « کُرد» می باشند،ایشان در زادگاه آبا و اجدادی خود به خاطر تکلم و آواز خوانی به زبان مادری خود، از طرف رژیم نظامی ترکیه چندین بار بازداشت و زندانی شدند،تا اینکه در سال 1976 در آلمان مجبور به پناهندگی شدند، و چندین سال است که در« آلمان » و « سوئد » در تبعید می باشند.
گفتگویی که هم اکنون پیش رو دارید، بخشی از مصاحبه ی است که با شوان پرور و دوست و همکار گرامی اش Willi Resetarits اتریشی، ترتیب داده شده است، البته در اینجا ترجمه شده بخش دوم این مصاحبه را ( از سه بخش مصاحبه ) ، که بیشتر طرف مخاطب آقای شوان پرور می باشد آورده ایم، البته قسمت های دیگر این مصاحبه همزمان از هر دوی ایشان ( شوان پرور و دوست گرامی شان) پرسش و پاسخهایی در رابطه با ملت کُرد و فرهنگ و موسیقی آن به عمل آمده است،:
siwan perwer : کردها با ایرانی ها خویشاوند هستند