تبليغاتX
كوهستان - گزارش صعود قندیل

كوهستان

با رویکرد ورزشی ، فرهنگی ، اجتماعی

بلاخره بعد از مدت ها تونستیم به صعود قندیل فکر بکنیم و تصمیم گرفتیم بیم به قندیل با چند نفر از دوستان هماهنگ کردیم و صبح روز  پنجشنبه ساعت 6 صبح با دو دستگاه سواری به طرف پیرانشهر به راه افتادیم . مسیر سقز ، بوکام مهاباد و پیرانشهر را حدود 3 ساعت طی کردیم و حدوداً ساعت 10 از پیرانشهر به طرف روستای بادین ئاوی ( بادین آباد ) حرکت کردیم . حدود 5 کیلومتر از جاده پیرانشهر – سردشت یک جاده فرعی همواری بود که به بادین آباد منتهی می شد و ما ساعت 10:20 به این روستای سرسبز رسیدیم . در این روستا نیازی به داشتن آشنا نداشتی هر خونه ای که ارده می کردی می توانستی ماشینت را پارک بکنی و مردمان خوب این روستا به گرمی پذیرایی می کردند و ما رو مورد لطف و بزرگواری خودشان قرار می دادند و اینچنین هستند فرزندان قندیل سر افراز که محبتشان حس غرور و سرافرازی را به آدمی انتقال می دهد ...

کم کم آماده حرکت شدیم و دو نفر از همشهریانمان که مستقلا قصد صعود داشتند با تماس تلفنی به ما ملحق شدند از روستا با گامهایی موزون حرکت کردیم در قسمت بالای روستا یکی از بچه های تیم ( آقای کریمی ) شروع به تمرین دادن و نرمش های کششی نرم کردند تا در شیب های شدید و طولانی مسیر عضلات با گرفتگی مواجه نشوند پس از یک ربع نرمش سبک در شیب تند روستا آهسته به مسیر مان ادامه دادیم و از مسیر پاکوب باریک آن شروع به صعود نمودیم . در بالای این کوه پشت روستا مسیر پاکوب مشخص بود و دره های مخوف و همچنین دیواره های مرتفع و صدای نهیب رودخانه ای که از دوردست نیز شندیده می شد حسی زیبا به ما بخشیده بود .

مسیر بسیار طولانی بود همانطوری که انتظار داشتم شیب های این کوه که اغراق نیست اگر آن را 85 درجه بخوانم و مسیری که بارها و بارها باید فرود نمایی و به بستر روخانه برسی و سپس صعود بر بلندای این مجموعه کوه عظیم گام نهی بازهم فرود و بازهم صعود ...

یک ساعت از مسیر به دلیل افقی بودن مسیر و تراورس کردن در این کوه در یک شیب تقریبا افقی کار آسانی بود و سپس کم کم فرود ها و صعود ها شروع می شد پس از حدود 2 ساعت از مسیر که نسبتا سریع هم از آنجا می گذشتیم  به رودی خروشان رسیدیم اندکی آنجا استراحت کردیم . در کنار این رود پرخروش و البته فرعی که در 200 متر پایینتر پس ازتشکیل آبشار های بزرگی و زیبا در میان درختان و جنگل پر پوشش به رودخانه اصلی می پیوست . پاهای مان را بیش از 10 ثانیه نمی توانستیم در آب نگداریم در این گرمای تابستان و تجربه کردن این آب بسیار سرد لذت بخش بود پس از چند دقیقه ای بازهم آماده حرکت شدیم و به راه افتادیم مسیر پیش رو شیب کمی داشت و باید صعود می کردیم در مسیر پاکوب بسیار باریک شیب کوه هم بسیار زیاد بود اما مسیر پاکوه در دل این کوه در آن قسمت تاحدودی کم شیب بود و صحنه های بسیار بدیعی را به وجود آمده بود کمی لغزش از مسیر باریک مساوی بود با سقوطی بیش از 300 متر به اعماق دره و مسیر در مسیر پاکوب فقط یک نفر می توانست حرکت کند در این مسر ها بارها و بارها دیده می شود که اسبهای روستائیان از این مسیرها به پایین سر می خورند و از بین می روند .

عبور از این مسیر مستلزم احتیاط فراورانی بود ، کم کم بعد از گذر از این مسیر و طی بیش از 3:30 در کمرکش کوههایی که به خود می پیچیدند و صدای خروش آن در اعماق دره که تا نزدیک قله نیز همراهیت می کنند عبور می کردیم و به جنگلها و پوشش گیاهی بسیار خوب منطقه با شوق و ذوق فراوان می نگریستیم و لذت می بردیم .

آری باور کردنی نبود که در ارتفاعات قندیل هستیم ور درمیان درختان گلابی گردو ، سیب ، درختچه های تمشک و گیاهان کوهی سرسبز که در مسیر اطراف پاکوب را گرفته بودند حرکت می کنیم نه هنوز هم آن صحنه های روئیایی را باور نکرده ام . اینجا همان بهشتی بود که همگان می گفتند ؟ برای من که اینگونه بود .

5 ساعت گذشته بود و ما پس از بیش از 10 بار فرود به عمق دره و صعود آن آنهم با شیب بسیاز زیاد بازهم به بستر رودخانه باز گشته بودیم و آب پرخروش و پر صدا و نوای دلنشینش موسیقی زندگی را می نواخت .

ساعت حدود 6 بود به منطقه ای موسوم به ده روی سپی (  (  darve spi یا کانی pk    رسیدیم و تصمیم بر این شد که شب را در اینجا بمانیم در این منتطقه با عده ای از کوهنوردان سقزی و همشهریانمان که عده ای از آنان از همنوردان قدیمی بودند ملاقات کردیم و با این همنوردان قدیمی بعد از مدتها در کوه دیداری تازه کردیم . آنها نیم ساعت قبل از ما به ده روی سپی رسیده بودند  و سه ساعت قبل از ما از روستا حرکت کرده بودند .

ما مسیر را خیلی سریعتر از وقت معمول آن طی کرده بودیم .

چادر ها را در میان درختان گردو ی فراوانی که در این منطقه بود بر پا نمودیم و برای شنا کردن به رودخانه پرخروش آن که آب فوق العاده سردی داشت رفتیم آب فشار بسیار زیادی داشت و برای عبور از آن ناچار بودیم از حمایت بدنی استفاده کنیم . پس از رودخانه اولی به رودخانه ای دیگر که در 50 متری این رودخانه از دره ای که به کوه شیخ ابراهیم می آمد رفتیم آب آن رودخانه شیخ ابراهیم نسبتا گرم بود و بسیار لذت بخش بعد از نیم ساعت آبتنی به کنار چادرمان برگشتیم و سرحال برای خوردن غذا و صحبت کردن و آواز خواندن به یکی از چادر گاهها رفتیم و گروه 10 نفره ما به جز دو نفرشان در مسیر تخلیه انرژی شده بودند تصمیم به صعود در ساعت 5 صبح گرفتیم .

صبح ساعت 5:30 حرکت کردیم و از 8 نفر گروه خودمان 6 نفر آماده شده بودند و به راه افتادیم تمامی گروهها ساعت 3 نصفه شب حرکت کرده بودند .

پس از حدوداً 45 دقیقه به منطقه ای موسوم به دول شیخ عایشه ( doli shekh ayshe ) این منطقه محل بر پایی چادرهای ییلاق نشینان بود و عشایر خونگرم اینجا به ما خوش آمد گفتند و با دست دان و لبخند بروی لبانشان محبت و دوستی ها را دوجندان نمودند . برای عبور از رودخانه های تو در توی این کوهستان وسیع گاهی ناچار هستید که به آب بزنید و عبور نمایید که در دول شیخ عایشه نیز ما به آب زدیم .

پس از عور از این منطقه بروی مسیر پاکوبی که مشخص بود حرکت کردیم و حدود ساعت 7 به ابتدای یخچالهای زیر قندیل رسیدیم و در آنجا موفق شدیم به گروههای دیگری که شبهنگام حرکت کرده بودند برسیم . آنها 2:30 قبل از ما حرکت کرده بودند  ما در نزدیکی قندیل این افراد را پشت سر گذاشتیم نسبتا سرعتمان زیاد بود و پس از 3 ساعت به منطقه ای به نام شیخ شیرو رسیدیم که یاد آور مرحوم مقبل هنرپژوه بود این کوه با دیواره های مرتفع بیش از 500 متر ارتفاع داشتند و مقبل یک مسیر 600 متری در این دیواره  را بازگشایی کرده بود .

منطقه ی شیخ شیرو و یخچالهای زیر قله بافت صخره ایش یاد آور علم کوه بود با این تفاوت که اینجا بسیار سرسبز بود و مناظرش بسیار کم نظیر اگر نگویم بی نظیر ...

تعداد آبشارهای کل مسیر بیش از 100 عدد است که بزرگ و کوچک از ارتفاعات به صورت پرخروش و گاهی آنچنان خیره کننده است که ساعت ها باید بنشست و فقط نظاره کرد .

تمام سختی هایی و طولانی بودن مسیر می ارزید به یک لحضه دیدن این منطقه ی سرسبز و با طراوت گویی رویا بود و خیال ...

مه و بخار میان دیواره ها در هم می پیچید و در میان کوهستان های سر به فلک کشیده آن همراه با نوای خوش آب و پرندگان و مناظر زیبا که از هر گوشه آن آبشار های بلند و رنگین کمانهایی که تشکیل داده بودند آدمی را به گریه وا می داشت مگر ممکن است این همه زیبایی آنهم در یک نقطه ...

اینجا کجاست ؟؟؟؟ جمله ای که بارها از خاطرت می گذرد و برای دوستانی که ندیده اند اینجا را هزاران بار تاسف خوردن تنها جملاتی بود که می توانستی بگویی

به این فکر می کردم من چگونه اینجا را توصیف کنم نه قدرت دوربینها و نه فیلم  هیچ چیز نمی توان زیبایی اینجا را به تصویر بکشد فقط باید دید فقط

ای کاش همه می دیدند تنها دلیلی که برای عکاسی داشتم با اینکه خوب می دانستم این تصاویر با واقعیات زمین تا آسمان فرق دارند این بود که شاید بتوان هرچند اندک اما آن احساسات را اندکی زنده کرد اما تا نبینی نمی دانی که چیست تا حس نکی تنفس نکنی تمام این گیاهان معطر که در تمام مسیر همراهیت می کنند تا نشنوی صدای پرندگان زنگوله های گوسفندان و با در آمیخته گی صخره های خشن با مه نرم و لطیف  تا نبینی آبشارهای و رنگین کمانهای اطرافش را تا گریه نکنی باز گو کردن بی فایده است چرا که در قدرت تصور مان نبود آن زیبایی ها و سرسبزی ها ...

ساعت 9:30 بود و آرام به طرف قله حرت کردیم و پس از گذر از میان سنگها و شکافها که گاهی دست به سنگ شدن های سبکی می طلبید کم کم و گاهی نیم نگاهی به اطراف و نفسی عمیق به قله 3480 متری قندیل نزدیک و نزدیک تر می شوی ...

خستگی معنایی ندارد ! میله مرزی را پشت سر می گذاری و وارد خاک کردستان عراق می شوی پس حدود 100 متر آن طرف تر به میعادگاه عاشق و معشوق می رسی و بازهم باورکردنش سخت است برایمان حضور بر بلندای قندیل سرافراز ...

و همه با هم به آوازخواند سرود معروفی که باید خوانده شود باید احساس شود ..

له قه ندیلی سه ربه رزه وه ( بر بلندای قندیل سر افراز )

ولامت بو ئه نیرمه وه  ( پیمامم را برایت می فرستم )

شه هید بونم شانازیه ( شهادتم افتخار است )

هاوری ره نگه نه تبینمه ( همرزمم شاید دیگر نبینمت )

شه هید بونم شانازیه( شهادتم افتخار است )

 دایکان بو مان مه که رو رو  ( مادران برایمان سیه نپوشید )

1 ساعت روی قله می مانیم و پس از آن وداع سختی با قله خواهیم داشت در کنار میله مرزی پشت سرمان را نگاه می کنیم و آخرین بوسه ها نثار قله اش می کنیم که معلوم نیست کی برگردیم ؟ قندیل می بینمت به زودی !

با ماندن در قله دیگر هیچکس خسته نیست همه شادمان هستند همه می خندن همه پشت سر خودشان را می نگرند همه عاشقند همه ...

به پایین می آییم و به چادر ییلاق نشینان زیر قله که اهل روستای سنگی سه ر ( sangi sar ) این چادر ها در زبان کردی ره شمال ( rash mal ) خوانده می شود . به آنجا می رویم و عشایر نشینهای خونگرم به گرمی وصف ناشدنی از ما پذیرایی می کنند و یک لیوان دوغ خنک و خوشمزه روح آدمی را تازه می کند ...

چه زیباست زندگی ساده ی شان و چه خوشحال از اینکه مهمانی وارد خانه محقرشان شده است و زیبا تر از همه دختر بچه شان به اسم هه نار ( انار ) که آرام ، معصوم و خجالتی ایست . شاید چند سال دیگر کسی را نشناسد اما گفتم هه نار باز هم می بینمت ...

پس از آن به مزار شهدای کنار ییلاق نشین ها می رویم و به این دلاوران ادای احترام می کنیم و به آنان درود می فرستیم .

باز می گردیم و از روی یخچالها با سرخوردن پایین می آییم و بعد از گذر از شیب های زیر شیخ شیرو به دول شیخ عایشه و بازهم عبور از بستر رودخانه ...

بعد از 3 ساعت پس از قله به ده روی سپی رسیدیم و فبل از هرچیز نیاز به ریکاوری اساسی داشتیم به همین منظور من و آقایان هیوا دادخواه ، رشید کریمی و علی فیضیان  برای شنا کردن به رودخانه رفتیم و اندکی در آن آب سرد خودمان را خیس کردیم آب بسیار سرد بود من حدود نیم ساعت در روی شن های اطراف رودخانه که بسیار داغ بود دراز کشیدم و پس از آن یم بار دیگر وارد رودخانه شدیم بسیار لذت بخش بود و این آبتنی معجزه کرد دیگر سرحال و قبراق بودیم و نوان بسیار زیادی داشتیم و از مسیر بازگشت که بسیار سنگینتر از رفت بود هراسان نبودیم ...

کم کم تیمی که 2:30 قبل از ما به طرف قله رفته بودند باز گشتند آنها علی رغم اینکهخ بارها این کوه را صعود کرده بودند اما بازهم در این کوهستانهای پیچ در پیچ مسیر را اشتباه آمده بودند و به سختی توانستند برگردند از این رو یک شب دیگر در آنجا می ماندند . ما بعد از خوردن ناهار در حدود ساعت 5 بعداظهر کوله هامون رو پیچیدیم و آماده ی بازگشت شدیم به دستور سرپرست گروه من قبل از همه حرکت کردم و در شیب هایی که به آن فکر می کردم مدام عبور می کردم . تک و تنها

کم کم هوا رو به داریک شده رفت و ماه هم بیشتر خودنمایی می کرد کم کم تمام کوه  را مه فرا گرفت و هوا تاریک تاریک شد ترجیح دادم از هدلامپ استفاده نکنم جاده باریک بود اما به دلیل وجود ماه روشن شده بود و می توانستم مسیر را تشخیص دهم سپس راه ادامه دادم و از شیب ها یکی پس از دیگری عبور می کردم در این لحظات که کاملا در فکر بودم صدای زوزه ای در آن طرف دره شنیدم در آمیختگی مه و ماه و صدای زوزه فضا را بسیار سنگین و دلنشین کرده بود مسیر زیادی تا پایان داشتم اما حس خیلی قشنگی به من دست داده بود که تا بحال تجربه نکرده بودم کم کم صدای جیرجیرک هم به زوزه و صدای خروش آب ملحق شد . عجیب بود هیگاه فکر نمی کردم در چنین وضعیتی قرار بگیرم در انتهای مسیر به  دلیل عبور ماه و مخفی شدنش پشت صخره ها و کوههای سربه فلک کشیده روبروی و آن طرف دره خیلی تاریک شد و من رو مجبور به استفاده از نور چراغ پیشانی کرد.

پاکوب دیگر قابل تشخیص نبود و شیب هم به دره بسیار زیاد و یک لغزش یعنی پرتاب به ته دره عمیق که رودخانه از آنجا همچون یک نخ مشخص بود  .

بعد از آن به دو راهی رسیدم و باید تصمیم می گرفتم راست یا چپ؟ و تصمیم گرفتم که وسط را انتخاب کنم که در صورت اشتباه بتوانیم سریعتر تغییر مسیر دهم بعد طی حدود 500 متر نور روستای بادین آباد را دیدم و به طرف آن فرود کردم مسیر را درست انتخاب کرده بودم و حدودا ساعت 11 شب به روستا برگشتم و به منزل یکی از روستائیان رفتم و پس از 1:30 همه ی دوستان رسیدند که با دوغ و ماست بسیار دلچسبی ازما پذیرایی شد .

سپس به راه افتادیم و به طرف سقز حرکت کردیم ...

اما اکنون که این متن را می خوانم حرست لحضه به لحضه ی این برنامه را می خورم .

اعضای اصلی گروه :

رشید کریمی

هیوا دادخواه

سلیمان فخری

علی فیضیان

خودم

..........

اطلاعات لازم برای صعود افراد غیر بومی

وجود راهنمای محلی در این کوه جزء ضروریات است

آب بجز 1 ساعت اول مسیر در تمام مسیر به صورت فراوان در دسترس است .

 

برای بیش از 50 کیلومتر در شیب های زیاد برنامه داشته باشید .

گزارش تصویری اول

            گزارش تصویری دوم

                        گزارش تصویری سوم